مه و آستاره و صحرا ، خُم و خُت
يه دنيائي به خو ، غَيرا(1) خم و خت
دو روزِ ديدُمت اما ، مِ جونُم
يه عشقي پا گِرِ هُمدا(2) خم و خت
ندونم ايبوهه اَمشو بُوسته
منِ هفت آسمون ، جُل جا خم و خت
بگرديم روز و شو هفت آسمونه
بگردن روز و شو ، ديندا خم و خت
همه ايي تا بيدِن(4) ، اوتا خم و خت
ز شو تا صُحو مِن سَوزو(5) بمَهنيم
اَو اَوبو برفِس اِز گرما خم و خت
نگو اِز عشقِ فَهْرا و شِرينِس
هونو بيدن دُوَر ، خُرزا(6) خم و خت
اَبا تيشه دِرارم هر چي كُهْ يَن
اِچينم يَك يكي ، دوربا خم و خت
بلاكم دي بِمَهنيم تا قيومت
دو تا هاشُق ، دو تا تينا(7) ، خم و خت
(1) غير از (2) هم سن (3) آب رود ؛ منظور آب ونك است كه از پاي سبزكوه عبور مي كند (4) اين طرف رود (5) سبزكوه ؛ كوهي در خانميرزاي بختياري (6) خواهر زاده ، كنايه از قوم و خويش (7) تنها

